با کمربندت مزن، احساس واهي ميکنم
قامتي که پروريدم را نگاهي ميکنم!!!!!
بوده آيا اين جواب آن همه بي تابي ام؟
يا که حق مادري يامزد آن بيخوابي ام؟
روي احساسات من در اين زمانه پا نذار
جان هرکس دوست داري مادرو تنهانذار
گرچه من پيرم ،عليلم هرچه باشدمادرم
بهر جان دادن براي بچه ي خود حاضرم
کنج آسايشگه م فکر شما را ميکنم
آرزوي تن درستي بر شما ها ميکنم
غافل ازاينکه تو يک لحظه به يادم نيستي
آدمي را آدميت بايدش شايد تو آدم نيستي
برچسب: شعر,شعر غزل,شعر عاشقانه,شعر حب,شعر عن الحب,شعر نو,شعر عن الام,شعر حافظ,شعر مولانا,شعر نزار قباني,
نویسنده: مهراد حکیمی