آلزایمر
-
تاریخ: 1405/7/24 ساعت: 16:10
مادرش آلزايمر داشت...بهش گفت: مادر يه بيماري داري که به همين دليل بايد ببريمت خانه سالمندان.مادر گفت: چه بيماري؟پسر گفت: آلزايمر..يعني همه چيز را فراموش ميکني.مادر گفت: انگار خودتم همين بيماري رو داري؟پسر گفت: چطور؟مادر گفت: انگار يادت رفته براي بزرگ شدنت چه زحمتايي کشيدم..چقدر سختي کشيدم تا بزرگ شد...
دلم مادر میخواهد
-
تاریخ: 1405/7/24 ساعت: 16:10
دلم مادر ميخواهد و بوي گلهاي چادر نمازش و صداي چرخش چرخ خياطي اش که آسمان را به زمين مي دوخت...دلم مادر ميخواهد تا دوباره عطر ياس را به ايوان خانه مهمان کند...دلم مادر ميخواهد تا لالايي هايش خواب غفلت را از سرم بپراند...دلم همان زن راست قامت عاشق را ميخواهد...بگذار همه به کودکي ام بخندند اما من دلم ...
بابا
-
تاریخ: 1405/7/24 ساعت: 16:10
پشتم به تو گرم است،نميدانم اگر تو نبودي زبانم چطور ميپرخيد که صدايت نکنم!راستش را بخواهي گاهي حتي با تو کاري ندارم اما براي دل خودم صدايت ميزنم، بابا...آنقدر با دستهايت انس گرفته ام که گاهي دلم لک ميزند دستانم را بگيري...هر بار دستانم را ميگيري خيالم راحت ميشود ميدانم که هوايم را داري و من ميان ازدح...
پدر پیر شده
-
تاریخ: 1405/7/24 ساعت: 16:10
وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ميفهمي که پدر پير شده،وقتي داره صورتشو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ميفهمي که پدر پير شده، وقتي بعد از غذا يه مشت دارو ميخوره ميفهمي که چقدر درد داره و هيچي نميگه... و وقتي ميفهمي که نصف موهاي سفيدش بخاطر غصه هاي تو هستش اونوقته که دلت ميخو...
پدر و مادر از زبان بزرگان
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 2:44
((مادر جلوه ي حق است، رضايت خداست؛ بايد خدا را خشنود نگه داشت.)) آناتول فرانس((پاکترين نگاه مهر آميز را در چشمان پدر و مادر خود جستجو کن.)) حکيم ارد بزرگ((تار و پود مادر را از مهرباني بافته اند.)) ويکتور هوگو((با پدر و مادر خود آنگونه رفتار کن که از فرزندانت انتظار داري)) سقراط((ب...
بوسه بهشتي
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 2:44
آلزايمر
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 2:44
مادرش آلزايمر داشت...بهش گفت: مادر يه بيماري داري که به همين دليل بايد ببريمت خانه سالمندان.مادر گفت: چه بيماري؟پسر گفت: آلزايمر..يعني همه چيز را فراموش ميکني.مادر گفت: انگار خودتم همين بيماري رو داري؟پسر گفت: چطور؟مادر گفت: انگار يادت رفته براي بزرگ شدنت چه زحمتايي کشيدم..چقدر سختي کشيدم تا بزرگ شد...
پدرم...
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 2:44
دلم مادر ميخواهد...
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 2:44
دلم مادر ميخواهد و بوي گلهاي چادر نمازش و صداي چرخش چرخ خياطي اش که آسمان را به زمين مي دوخت...دلم مادر ميخواهد تا دوباره عطر ياس را به ايوان خانه مهمان کند...دلم مادر ميخواهد تا لالايي هايش خواب غفلت را از سرم بپراند...دلم همان زن راست قامت عاشق را ميخواهد...بگذار همه به کودکي ام بخندند اما من دلم ...
بابا...
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 2:44
پشتم به تو گرم است،نميدانم اگر تو نبودي زبانم چطور ميپرخيد که صدايت نکنم!راستش را بخواهي گاهي حتي با تو کاري ندارم اما براي دل خودم صدايت ميزنم، بابا...آنقدر با دستهايت انس گرفته ام که گاهي دلم لک ميزند دستانم را بگيري...هر بار دستانم را ميگيري خيالم راحت ميشود ميدانم که هوايم را داري و من ميان ازدح...
مادر ...
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 2:44
پدر پير شده...
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 2:44
وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ميفهمي که پدر پير شده،وقتي داره صورتشو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ميفهمي که پدر پير شده، وقتي بعد از غذا يه مشت دارو ميخوره ميفهمي که چقدر درد داره و هيچي نميگه... و وقتي ميفهمي که نصف موهاي سفيدش بخاطر غصه هاي تو هستش اونوقته که دلت ميخو...
عشق يعني...
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 2:44
فداي صداقت آن بي سوادي که وقتي ازش پرسيدن عشق چند حرف است؟گفت : چهار حرفهمه بهش خنديدن و او زمزمه کرد:"پدرم"
دعاي مادر ...
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 2:44
پيامبري به نام مادر
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:35
مادر پيامبري بود با زنبيلي پر از معجزه...يادم نمي رود در اولين سوز زمستاني، النگويش را به بخاري تبديل کرد...
پ مثل پدر ...
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:34
نبودن ها
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:34
مادر پير شده و آشپزخانه از تنهاشدن نگران است...يقه پيراهن پدر هراسان به آخرين دکمه هاي بسته شده به دست او خيره شده است...فرشته ي مو سفيد خانمان کوله بارش را بسته...امروز برايم خاطره ي اولين روز مدرسه ام را گفت که وقتي وارد کلاس ميشدم و او مي رفت گريه ميکردم...خواستم بگويم آخر مهربان آن روز زجه هايم...
پدر ... مادر
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:34
فرشته ي بي بهشت
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:34
تکيه گاهي ست که بهشت زير پايش نيست...اما هميشه به جرم پدر بودن بايد ايستادگي کند و با وجود همه مشکلات به تو لبخند بزند تا دلگرم شوي ...اگر بداني چه کسي گشتي زندگي را از ميان موج هاي سهمگين روزگار به ساحل آرام روياهايت رسانده است ...پدرت را ميپرستيدي ...
بعضي وقتا...
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:34
بعضي وقتا دروغ خوبه!به مادر کم طاقت بايد دروغ گفت:بايد بهش بگي حالم خوبه...غذا خوبه...هوا خوبه...دلمون خوشه...حال مادر که خوب باشه همه چيز خوبه...