پدر...
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:34
....
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:34
طبق معمول مامان، بابا رو صدا زد که بياد در شيشه سس رو باز کنه اما بابا بعد از کلي کلنجار رفتن موفق نشد که در شيشه سس رو باز کنه، مادرم منو صدا زد و من خيلي راحت در شيشه رو باز کردم و به بابام گفتم؛ اينم کاري داشت.پدرم لبخندي زد و گفت: يادته وقتي بچه بودي و مادرت منو صدا ميزد تو زودتر از من مي اومدي...
کاش مي شد...
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:33
دل تنگي
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 21:33
دلت که تنگ يک نفر باشد، خود خدا هم که بيايد تا خوش بگذرد و لحظه اي فراموش کني فايده اي ندارد ، تو دلت تنگ است دلت براي همان يک نفر تنگ اشت، که تا نيايد تا نباشد هيچ چيز درست نميشود ...هيچ چيز...افسوس که بعضي آمدن ها ديگر فقط در خواب است...و نبودن هايي است که هيچ بودني جبرانشان نميکند و آدم هايي هستن...
جاجي فيروز
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 7:00
کودکي به پدرش گفت:ديروز سر چهارراه حاجي فيروز رو ديدم؛ بيچاره چه اداهايي از خودش در مي آورد تا مردم به او پول بدهند؛ ولي پدر من ازش خوشم اومد نه چون ادا در مي آورد، ازش خوشم اومد چون چشماش شبيه تو بود. از فردا مردم حاجي فيروز را با عينک سر چهارراه ميديدند.... ...
لالايي
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 7:00
مادر دستي بر گهواره دارد و دستي در دست خدا، آنگاه که مادر گهواره را تکان مي دهد عرش خدا به لرزه در مي آيد، و فرشتگان سکوت مي کنند تا زيبا ترين سمفوني دنيا را بشنوند يعني لالايي مادر...
علي در آغوش عکس بابا
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 7:00
علي فرزند شهيد حسن غفاري در آغوش عکسي از پدرش
کرم ضد سيمان
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 7:00
وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه ام را تحويل بدهند؛ مردي وارد شد و با لهجه اي ساده و روستايي پرسيد: کرم ضد سيمان دارين؟ فروشنده که انگار موضوعي براي خنده پيدا کرده بود ، با لحن تمسخرآميزي پرسيد: کرم ضد سيمان؟ بله که داريم، کرم ضد تير آهن و آجرم داريم. حالا ايرانيشو ميخواي يا خارجي شو؟البته خار...
بعضي ها مثل مادر...
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 7:00
بعضي ها را هرچقدر بخواني خسته نميشوي...بعضي ها را هرچقدر گوش دهي عادي نميشوند...بعضي ها هرچه تکرار شوند باز بکرند و دست نخورده...ديده اي؟!!!شنيده اي؟!!!بعضي ها بي نهايتند...مثل "مادر"
همين الان پاشو و ببوسشون
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 7:00
شعر
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 7:00
با کمربندت مزن، احساس واهي ميکنمقامتي که پروريدم را نگاهي ميکنم!!!!!بوده آيا اين جواب آن همه بي تابي ام؟يا که حق مادري يامزد آن بيخوابي ام؟روي احساسات من در اين زمانه پا نذارجان هرکس دوست داري مادرو تنهانذارگرچه من پيرم ،عليلم هرچه باشدمادرم بهر جان دادن براي بچه ي خود حاضرمکنج آسايشگه م فکر شما را...
احسان به والدين
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 7:00
پدر يعني...
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 6:59
پدر يعني شرف يعني عشيرهپدر يعني برند يک قبيله پدر يعني تپش در قلب خانهپدر يعني تسلط بر زمانهپدر احساس خوب تکيه بر کوه پدر يعني تسلي وقت اندوهپدر يعني ز من نام و نشانهپدر يعني فدا گرديده، افراد خانهپدر يعني غرور و مستي من پدر يعني تمام هستي من
عشق مادري
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 6:59